ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

624

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

يوسف بن يعقوب در حصار تلمسان هلاك شد و آن دو رسول از فاس بازگشتند . در ماه رجب سال 706 با كاروانى عظيم از مغربيان كه به حج مىرفتند در حركت آمدند . در راه سلطان ابو ثابت عامر را ديدار كردند كه پس از يوسف بن يعقوب به سلطنت رسيده بود . او نيز در اكرامشان مبالغه كرد و نيكوييها نمود و براى الملك الناصر هديهء كرامند ديگرى از اسبان و استران و اشتران روانه ساخت . رسولان به تلمسان رفتند . ابو زيان و ابو حمو پسران عثمان بن يغمراسن در آنجا بودند . آنان به رسولان روى خوش نشان ندادند . رسولان از ايشان محافظاتى طلب كردند كه آنان را تا مرز كشورشان بدرقه كنند . زيرا نواحى تلمسان به سبب مرگ يوسف بن يعقوب آشفته بود . او نيز چند تن از اعراب را با ايشان همراه كرد ولى كارى از آنان ساخته نبود . اشرار در نواحى مريه راه بر آنان گرفتند اعراب به دفاع پرداختند ولى كارى از پيش نبردند . اشرار بر كاروان زدند و اموال حجاج و رسولان الملك الناصر را هر چه بود بردند . رسولان جان خويش برهانيدند و نزد شيخ بكر بن زغلى ، شيخ بنى يزيد بن زغبه در نواحى بجايه رفتند . او ايشان را در بجايه نزد سلطان ابو البقاء خالد از فرزندان امير ابو زكريا يحيى بن عبد الواحد بن ابى حفص از ملوك افريقيه برد . امير ابو زكريا به آنان جامه داد و به دربار تونس فرستاد . سلطان ابو عصيده محمد بن يحيى الواثق در آنجا فرمان مىراند . سلطان در اكرامشان نيك مبالغه كرد و ابراهيم بن عيسى يكى از امراى بنى مرين همراه ايشان شد . او امير غازيان اندلس بود . آمده بود تا فريضهء حج بگزارد . اينك بر تونس مىگذشت . سلطان تونس او را به جنگ فرنگان در جزيرهء جربه ترغيب كرده بود و او با قوم خود و عبد الحق بن عمر بن رحو از اعيان بنى مرين به جنگ رفت . شيخ ابو يحيى زكريا بن احمد اللحيانى كه همراه لشكر تونس بود جزيرهء جربه را محاصره كرده بود و مدتى نيز با آنان مانده بود . سپس ابو يحيى از سلطان تونس بيمناك شده و به طرابلس رفته بود . اينك همه به مصر مىرفتند . چون به مصر در آمدند سلطان آنان را گرامى داشت تا حج بگزاردند و به مغرب بازگرديدند . ابو يحيى اللحيانى از سلطان الملك الناصر يارى خواست . او نيز او را به اموال و مماليك يارى داد و اين امر سبب پيروزى او بر تونس شد و ما در اخبار ايشان انشاء اللّه تعالى بدان خواهيم پرداخت . وحشت الملك الناصر از امير بيبرس چاشنگير و سلار و رفتن او به كرك و خلع او و بيعت با بيبرس ميان سلطان الملك الناصر و بيبرس چاشنيگير و سلار در سال 707 رميدگى پديد آمد زيرا از تحكم آن دو ملول شده بود . پس ، از نگاشتن علامت به مراسم و منشورها امتناع ورزيد .